رحم اجاره ای ❤️

رحم اجاره ای ❤️

قیمت ، شماره تماس ، نرخ،کانال،آدرس
رحم اجاره ای ❤️

رحم اجاره ای ❤️

قیمت ، شماره تماس ، نرخ،کانال،آدرس

جن|عکس جن ترسناک|واقعی |داستان|ایران|فیلم از جن-صفحه اصلی❤️

عکس های خفن از❤️ جن اجنه در ایران ترسناک واقعی جن داستان های ترسناک از جن فیلم واقعی درباره جن دانلود فیلم ترسناک در باره جن پیج اینستاگرام جن صدای جن شومان جن جن شناسی جن درقرآن جن ها از چه میترسند نی نی سایت عکس جن نی نی سایت از چی میترسه اسامی پاکسازی خانه از جن علائم وجود جن در خانه سحر وجن زدگی جن ها از آینده خبر دارند.

--------------

جن موجودی در اساطیر اسلامی و باورهای عامیانه است که به باور باورمندان جسمی از آتش یا بخار است که عقل و هوش دارد، توسط انسان دیده نمی‌شود، می‌تواند در اشکال مختلف ظاهر شود، کارهای سنگین انجام دهد و از آتش بدون دود خلق شده‌است. به گفته قرآن، محمد به عنوان پیامبر نزد جن و انس فرستاده شد و همچنین اجنه در کنار انسان‌ها و فرشتگان سه گروه مخلوقات هوشمند هستند. رابطه جن‌ها با ابلیس روشن نیست؛ قرآن یک مرتبه ابلیس را یک جن و در جای دیگر یک فرشته نامیده‌است و همین سبب سردرگمی‌های بسیار شده‌است. اعتقاد به جن نزد اعراب پیش از اسلام نیز وجود داشته‌است.


جن زده‌ها و کمک جن به انسان‌ها در باورهای عامیانه

برخی از مردم بر این باورند که اغلب آسیب‌های وارده از طرف جن به انسان، اختلالات عصبی، مخصوصاً صرع است که گفته می‌شود جن به داخل بدن فرد وارد شده. آنان معتقدند زمانی که جن در بدن فردی وارد می‌شود شخص حالت جسمی خاصی را در بدن خود تجربه می‌کند. به‌زعم آن‌ها، درمان کسانی که جن زده شده‌اند فقط با دعا امکان‌پذیر نیست بلکه بعضی اوقات وی را می‌بندند و وحشیانه وی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند تا جن از بدن وی خارج شود. برای نوع خاصی از جنون که گفته می‌شد توسط جن ایجاد شده به دعانویس رجوع می‌کردند که ادعا می‌کرد داروهای خاصی که در کتابی که سلیمان نوشته برای درمان آن افراد وجود دارد، «جن به آن‌ها دقیقاً گفته که چگونه بیماری‌های ایجاد شده توسط آن‌ها را درمان کنند و چه چیزهایی را به عنوان دارو مصرف کنند.

گاهی اوقات پیش می‌آید جنی به فردی برای به دست آوردن ثروت یا قدرت کمک کند یا نیرویی برای رهایی از یک بیماری به او بدهد. یک مرد که این قدرت شفا را پیدا کرده بود توانست با ریختن بزاق خود بر روی بثورات پوستی آن‌ها را درمان کند. او این توانایی را از زنی از اجدادش که بچه جنی را با بستن حلقه آهنی به پایش تسخیر کرده بود به ارث برده بود. زمانی که مادر جن برای درخواست آزادی فرزندش التماس می‌کرد زن به او گفت که باید در قبال آزادی فرزندش چیزی به او بدهد. آن جن در دهان زن تف کرد و به او گفت که فرزندان تو تا هفت نسل توانایی درمان بثورات بوستی با مالیدن بزاق بر روی پوست بیمار را دارند.

عده‌ای بر این باورند که آسیب پذیرترین قربانیان جن‌ها زنان در بستر زایمان و نوزادانشان هستند. به همین دلیل مادر و نوزاد وی نباید در دو هفته اول زایمان تنها بمانند. زمانی که زنی بعد زایمان اولین بار به حمام می‌رود تهدید آسیب رساندن جن به‌طور قابل توجهی کاهش می‌یابد. این گفته‌ها در حالی است که تاکنون زنان بسیاری در نقاط مختلف جهان به علت شرایط خاص به تنهایی زایمان کرده‌اند، بی‌آنکه چنین مشکلاتی متوجه آن‌ها باشد! بسیاری از باورها در این‌باره با خرافه‌ها و تصورهای عامیانه و محلی در هم‌آمیخته‌است و این باعث شده‌است که تصویر مرسوم از این موجود بیشتر براساس وهم و خرافه باشد و نه مبتنی بر روایات معتبر دینی یا تجربه‌های مستند. برخی عقیده دارند که جن‌ها از آهن می‌ترسند، و هرکسی موفق شود سوزنی در بدن یا لباس آن‌ها وارد کند می‌تواند کنترل آن‌ها را در دست بگیرد، ترس زیاد آن‌ها از آهن باعث می‌شود تا آن‌ها نتوانند آهن را از بدن یا لباس خود درآورند.

داستانهایی واقعی:

ارسالی اعضا
سلام . من محمد هستم ۲۷ ساله از مشهد . من به دنیای اجنه خیلی علاقه دارم . موضوعی که میخوام بگم برمیگرده به ۸ سال پبش که ۱۹ ساله بودم . من در یک ساختمان در حال ساخت ۷ طبقه نگهبان بودم و ۲۴ ساعته اونجا بودم . روزها که ساختمون شلوغ بود و خبر خاصی نبود ولی شبها همیشه اتفاقات عجیبی می افتاد . به عنوان مثال اخر شب از داخل ساختمون صدای وسایل کار میومد که بهم میخورند که اوایل فکر میکردم دزده و سریع با چراغ قوه میرفتم توی ساختمون ولی هرچی میگشتم خبری نبود تا اینکه کم کم فهمیدم کار اجنه هست . اتفاقای دیگه هم میفتاد مثلا یک شیر اب پشت در اطاق نگهبانی من بود شبها خیلی اتفاق میفتاد وقتی تو اطاق بودم صدای شیر اب رو میشنیدم وقتی میرفتم میدیدم بازه و میبستمش ولی وقتی دوباره میرفتم داخل همون اتفاق تکرار میشد . جالب اینجاست که اجنه حتی یکبار اونجا خودشون رو به من نشون ندادن تا اینکه من برای کاری نمیتونستم ۲ روز سرکار باشم و باید یکنفر رو به جای خودم می اوردم. خلاصه یکی از فامیل که تازه از سربازی اومده بود رو اوردم و کار رو بهش سپردم . میدونستم ادم ترسویی نیست و خیالم راحت بود . خلاصه بعد ظهر رفتم و شب خونه نامزدم بودم که صبح ساعت ۶ تلفنم زنگ خورد جواب دادم که یکی از نگهبانای اطراف بودکه گفت بیا چون فامیلتون ساعتای ۴ صبح در حالی که زبونش بند اومده بود خودش رو رسونده بود پیش نگهبانی من و هرچی ازش میپرسم چی شده چیزی نمیگه . خلاصه سریع خودمو رسوندم و هرچی ازش پرسیدم چی شده چیزی نگفت فقط گفت میخوام برم خونمون و هیچی نگفت تا چند ماه بعدش که دیدمش و قسمش دادم که بگه و گفت که اون شب ساعتای ۴ صبح بوده که یک نفر اومده پشت در نگهبانی و در زده میگه وقتی رفتم در رو باز کردم دیدم یک زن قد بلند با موهای قرمز و چهره ی خیلی ترسناک پشت دره و با یک صدای ترسناک بهم گفته : تو اینجا چکار میکنی  .فامیلمون بهم گفت وقتی این صحنه رو دیدم و صدای ترسناکش رو شنیدم فقط تونستم خودمو برسونم به نگهبان ساختمون همسایه و وقتی نگهبان همسایه اومد افتادم . ببخشید که طولانی شد . من هم بعد چند ماه از اون ساختمون رفتم . داستانهای دیگم رو بعدا میفرستم . این داستان کاملا واقعی بود

------

سلام من فائزه 21 سالمه.میخوام داستان خودمو بزارم.
اولین باری که این اتفاقات برام افتاد یادمه.
ماه رمضون بود نزدیک اذان صبح رفتم تو بالکن خونه و به ساختمان و پارک رو به رو  خونمون نگاه کردم.
بعد اومدم نمازمو خوندم.بین خواب و بیداری بودم که احساس کردم یهو سنگین شدم اصلا نمیتونستم تکون بخورم بعد صدای سگ شنیدم خیلی ترسیدم حمد خوندم دیگه رفت.
ولی از اون روز شروع شد.هر روز بختک میوفتاد روم فرقی نمیکرد.
گهگاهی هم باهام حرف میزد...خیلی کم خودشو نشون میداد...ولی یه شب در حین اینکه نمیتونستم تکون بخورم یه چهره وحشتناکی رو دیدم که داره بهم میخنده.از اون اتفاق به بعد هر موقع بختک میوفتاد روم چشمامو میبستم و ایت الکرسی میخوندم و اون میرفت...احساس میکردم پشیمون شده هر کاری میکرد نگاهش کنم دیگه نگاه نمیکردم من کلا ادم ترسویی ام تو این مسائل.
از وقتی ازدواج کردم دیگه بدتر شد.
مثلا تو اتاق خوابم صبح پامیشم میرم اشپزخونه اب میخورم به اتاق که نگاه میکنم میبینم خودم خوابم میفهمم که اومده سریع چشمامو میبندم.
با صدای مامانم صدام میکنه چشمامو باز نمیکنم.
بعضی وقتا گول میخورم چشمامو باز میکنم ولی به محض دیدن اطراف و سریع چشمامو میبندم چون وقتایی که اون هست همه چی انگار حاله ماننده.
ایت الکرسی میخونم میره.
کلی اتفاقای دیگه هم هست...
دیگه داشتم دیوونه میشدم که مامان پیش یه دعوا نویس برد منو والان خیلی کم پیش میاد بیادش یا حس میکنم بعضی وقتا دم در اتاقه و نمیتونه بیاد داخل...
دعا نویس میگفت رو زغال اب ریختی و بسم الله نگفتی ولی همچین چیزی امکان نداره من چای میخوام بریزم بسم الله میگم.
خواستم بپرسم کسی میتونه بگه چرا این اتفاقا واسم میوفتاده.البته الان خداروشکر بهترم...

-----

یکی از عجیب ترین داستانهایی که من با ان سروکار داشتم ام اتفاقا از همه مستند تر و مد لل تر است داستان مرگ وزندگی چارلز گوگلان می باشد که در جزیره پرنس ادوارد واقع در ساحل شرقی کانادا به سال 1841 زاده شد او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید همسایگانش برای فرستادن چارلز به انگلیس به جمع اوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند او بالاخره با رتبه بالا موفق به فارغ التحصیل شدن گشت ولی در مقابل تعجب همگان اعلام کرد که میخواهد هنر پیشه تاتر شود خانواده کوگلان به پایمردی در تصمیماتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنی نبود وقتی والدینش به او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن ارزوی هنر پیشگی اش از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد چارلز که خود نیز یک کوگلان واقعی بود دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنر پیشگی تئاتر وارد نشده است او در این حرفه که معمولا یکنفره و به عنوان فردی سریع النتقال و با هوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود خوش درخشید کوگلان یک بار به ملاقات یک فال بین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی امریکا بدرود حیات خواهد گفت ولی خاطر نشان کرد که وی تا به زادگاهش در جزیره پرنس ادوارد مراجعت نکند ارامشی نخواهد داشت . کوگلان غالبا این پیش بینی عجیب را برای دوستانش بازگو می کرد و ظاهرا بدین خاطر بود که تاثیر عمیقی رویش نهاده بود . در سال 1898 وقتی که نقش هملت را در شهر گالستون در ایالت تگزاس که یک ایالت جنوبی امریکاست بازی می کرد بطور غیر مترقبه ای در گذشت و در گورستان همان شهر نبز دفن شد دوروز بعد گردباد مهیبی که تمامی ان شهر بی پناه را زیر ورو کرده بود گورستان ماسه ای که او در ان به خاک سپرده شده بود را هم ویران کرد در این ماجرا تابوت محتوی جسد وی نیز ناپدید شد و اگر چه خانواده اش جایزه هنگفتی را برای یافتن ان پیشنهاد کردند ولی این تابوت پیدا نشد . در ماه اکتبر سال 1908 هشت سال و یک ماه پس از تند باد گالستون یک ماهیگیر ناشناس در جزیره پرس ادوارد صندوق بزرگی پوشیده از خزه و صدف را یافت که در نواحی کم عمق اب غوطه ور بود این صندوق محتوی تابوت و جنازه چارلز کوگلان بود که شامل پلاک نقره ایی که او با ان شناخته می شد هم بود او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که سه هزار مایل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود درست همانطوری که ان فالگیر کولی چندین سال پیش از ان پیش بینی کرده بود ! چارلز کوگلان که توسط دریا به موطنش اورده شده بود سرانجام در گورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که وی شصت و هفت سال پیش در ان غسل تمعید داده شده بود به خاک سپرده شد.

------

در دهه ۱۹۷۰، یک خانه معمولی در بازار-شهر پانتیفرکت واقع در انگلستان به ادعای برخی میزبان »خبیث ترین روح تاریخ اروپا« شده بود. این روح که به روح خبیث پانتیفرکت معروف بود، راهب سیاه پوش پانتریفکت نیز نامیده می شد چرا که مردم معتقد بودند او روح راهبی است که در قرن ۱۶ میلادی به قتل رسیده است.کوی شرقی پلاک ۳۰ منزل خانواده پریچارد بود، جایی که جو و جین به همراه پسرشان فیلیپ و دخترشان دایان زندگی می کردند. این خانواده ادعا می کردند یک روح که خودشان ناماو را »فرِد« گذاشته بودند به شکل های مختلف آن ها را اذیت می کند. »فرد« وسایل خانه آن ها را به این طرف و آن طرف پرتاب میکرد، اتاق ها را سرد می کرد، و در کف خانه گودال ایجاد می کرد. علاوه بر همه این ها به ساندویچ مربای خانواده هم ناخنک می زد و روی دستگیره در از خود لکه هایی بر جا می گذاشت. این روح بی قرار تخم مرغ ها را هم اتاق به اتاق جا به جا می کرد و بعد هم آن ها را می شکست.البته خرابکاری های فرد به همین چیزها ختم نشد. یکی از وحشتناک ترین اتفاقاتی که برای این خانواده افتاد وقتی بود که روح خبیث دختر خانواده یعنی دایان را از گردنش گرفت و کشان کشان از پله ها به طبقه بالا برد. ظاهراً جای دست های روح روی گردن دایان باقی مانده بود. یک بار دیگر هم روح سعی کرده بود دایان را با سیم برق خفه کند. شهردار منطقه،پلیس، و چندین جن گیر و پژوهشگر ارواح از این خانه بازدید کرده اند.یکی از افرادی که به دست بودن ماجرای روح پانتیفرکت اعتقاد داشت کارول فیلدهاوس، همسایه دیوار به دیوار خانواده پریچارد بود. کارول ادعا داشت که روح گاهی از دیوار رد شده به خانه اش سرک می کشد. وی حتی مدعی شد که فرِد را دیده و با او حرف زده است، هرچند که خود روح بیشتر اوقات همان جا می ایستاده و نگاههای تهدیدآمیز به او می کرده است. او می گوید قد این روح تقریباً ۱ مترو ۶۵ سانتی متر بوده است.خانه پلاک ۳۰ هم اکنون خالی است و راهب سیاهپوش از این موضوع راضی است. کارول می گوید: »او همیشه به ما می گفت هر کسی که به این خانه اسباب کشی کند به ۱۲ ماه نرسیدهفرار خواهد کرد«.

------

سلام من محمد رضا هستم 22ساله از شیراز
این بار داستان خودمه
حدود 5یا 6سال پیش میانرود سکونت داشتیم یه خونه تو میانرود دیدم( اون زمان اجاره نشین بودیم )و میخواستیم یه خونه بخریم رفتیم این خونه را دیدیم رهن کردیم که ماه بعد اونو بخریم.
اوایل خوب بود( بعد چند هفته )...حدود یک هفته هر شب رو پشت بام صدا راه رفتن و دویدن میومد بعد منم غد بودم (بلاخره بچه شیرازو غد بازیاش) چوب ور میداشتم میرفتم رو پشت بام میگشتم هیچ کس نبود فقط یه خونه پشت بامش به ما راه داشت اونجا هم هیچ کس رو نمیدیدم بعد بعضی شبا ساعت 2یا3 صدای میومد از دیوار انگار که همسایه بغل دستی که پشت بامش به ما راه داره میخ میکوبه تو دیوار یه شب مادرم عصبی شد فرداش رفت کلی به همسایه حرف زد گفت کارتون زشته چرا میرین رو پشت بوم یا میخ میزنین تو دیوار  اونا هم گفتن به خدا ما نیستیم صدا تو خونه ما هم میاد فکر میکردیم شما هستین همسایمون گفت یه پیرزن اینجا زندگی میکرد اون میگفت اینجا قبلا قبرستون بوده. بعد یه شب باز صدای پا از پشت بوم اومد رفتم پشت بوم با چوب کسی نبود بعد اومدم پایین داشتم با مامانم تلوزیون میدیدم مادرم وسط سالن من گوشه نزدیک به تلوزیون یه دفعه صدایی از تو راه پله اومد برگشتم پشت سرم به مادرم نگاه کنم همین که نگاش کردم یه لحظه یه آدم سفیدی(مات و تار به نظر میومد) اومد از در ورودی سالن رد شد رفت تو آشپزخانه غیب شد. سریع خودمو رسوندم به مادرم گفتم تو دیدی ? گفت نه من حواسم نبود چی رو میگی . من براش گفتم چی شد گفت به نظرت اومده نیست یه همچین چیزی .منم دراز کشیدم سرمو گذاشتم روی پای مادرم و چشمامو بستم
 مادرم میدونست ولی هیچی نمیگفت
 یه هفته بعد از اون خونه برای همیشه رفتیم بعدا مادرم گفت منم دیده بودم ولی هیچی نمیگبتم تا تو نترسی
خدارو شکر بعد از اون دیگه ندیدم
......پایان......
ممنون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید.ببخشید طولانی شد

----------

این داستانی ک میخوام واسه تعریف کنم واسه چندسال پیشه  کاملا واقعیه
من ب جن هیچ اعتقادی نداشتم تااینک باخانواده رفتیم روستا خونه عمه ام.
یه چیزایی درمورد اینک خونه اشون جن داره شنیده بودم ولی هیچوقت جدی نگرفتم ماچندروزی اونجا موندیم یه روز من میخواستم برم حموم
حمومشون طوریه ک ازیه راهروی دراز باید ردشی تا تهش برسی ب حموم یکم ترسناکه.
وقتی حموم بودم احساس کردم یکی کنارگوشم نفس میکشه چشاموبازکردم ولی کسی نبود چنددقه بعدیکی انگاردستشو زد ب دستم بازم توجه نکردم فکرد اب ریخته رو دستم.
ازحموم ک اومدم بیرون دیدم عمه ام نشسته تو اشپزخونه داره یخچالو تمیزمیکنه دستش انقدتندتندتکون میخوردک من یه لحظه باخودم گفتم این چشه انقدتندتندتمیزمیکنه.هیشکی دیگه توخونه نبودپرسیدم مامانم اینا کجان گفت نمیدونم.حتی سرشم بلندنکردبهم نگاه کنه.
منم رفتم نشستم تواتاق موهامو خشک کردم شونه کردم کارم ک تموم شد اومدم برم پیش عمه ام دیدم نیست امکان نداشت بدون اینک من ببینمش ازاشپزخونه بره بیرون.
دونه دونه همه اتاقارو گشتم هیچکس نبودمن تنهابودم.یهویادحرفای عمه ام افتادم ک گفت خونه اشون جن داره
تایادجن افتادم انگاریه عالمه ادم دورم دارن پچ پج میکنن پیچیدتوسرم.دستوپام شل شد
نفهمیدم چجوری خودمو رسوندم درحیاط اومدم بیرون همون دم درمنتظربودم.
بعدیه ساعت دیدم همگی دارن گفتم شما کی رفتین عمه ام گفت وقتی حموم بودی.فهمیدم اونی ک من دیدم جن بوده.عمه ام گفت ایناجنای خوبن کاری ب کار ادم ندارن.
اینم ازداستان من شرمنده یکم طولانی شد                                      


--------

نشانه های وجود جن در اطراف و محل زندگی شخص
/- خواب های وحشتناک وتکرار خواب ها و دیدن روح و اجنه و در خواب یا تکان نخوردن دست و پا و بدن بعد بیداری در نیمه های شب
/- نگاه کردن و خیره شدن ناخوداگاه در زمان طولانی به جایی از اطاق از طرف خودتان یا اطرافیانتان بدون اینکه پلک بزنند یا به چیزی فکر کنید

/- جا به جایی یا گم شدن اشیا و کم شدن نمک یا غذا در جای خود

/- شنیدن صدای پا از سقف یا باز شدن ناگهانی در یا پنجره

/- دیدن گربه سیاه که رنگ خالص سیاه دارند در اطراف و خیره شدنش به محل خاص

/- سر و صدای حیواناتی مثل سگ خانگی به سمت دیوار یا در خانه بدون اینکه چیزی را ببینند یا صدایی شنیده باشند

/- دعواهایی بین خانواده در حد جنون و درگیری شدید بدون هیچ مقدمه
/- گریه های شدید و ترس شدید ناگهانی نوزاد یا کودک در موقع خواب یا شب

/- ضربه زدن صدای در زدن یا به پنجره کوبیدن بدون اینکه شخصی در پشت آن باشد

/- دیدن انسان هایی با پاهایی برعکس یا شبیه سم یا چیزی شبیه چادر سفید یا بوی بسیار بد در اطراف در هنگام ورود بعضی از اجنه در اطراف

/- نشانه سرد شدن ناگهانی و کاملا محسوس هوای اطراف انسان است . جن ها همیشه انرژی اطراف خود را جذب میکنند و این باعث از دست رفتن دمای اطرافشان میشود . اگر ناگهان و به طور غیر منتظره در هوای گرم یا نسبتأ گرم احساس سرما کردید بدانید که میتواند نشانه ای از حضور موجودات غیر ارگانیک باشد ، البته یک نشانه به تنهایی کافی نیست
/- گم شدن پی در پی وسائل خانه و پیدا شدن در جایی که انتظارش را ندارید . اگر وسایل منزل و یا محل کار به خصوص وسایل آشپزخانه به دفعات گم شود و در جایی که انتظارش را ندارید به طور ناگهانی پیدا شود میتواند یکی دیگر از نشانه های حضور این موجودات باشد .

/- صدای همهمه ، شادی و یا عزا . شنیدن صداهای دسته جمعی ، شیون و زاری و یا صدای خوشحالی و کل کشیدن خانمها در بیداری یکی دیگر از نشانه میباشد .

/- قلقلک دادن کف پا هنگام دراز کشیدن . بیشتر جن ها به قلقلک دادن کف پای انسان علاقه دارند .

/- صدا زدن اسم شخص هنگامی که در خانه کاملا تنهاست ، این نشانه باید در بیداری کامل باشد و در هنگام خواب ، مستی و هنگامی که انسان تحت تاثیر مواد مخدر باشد به هیچ عنوان نشانه محسوب نمیشود .

/- قرمز شدن چشم و تغییر حالت صورت به طوری که نگاه انسان در آن حالت در دیگران ایجاد ترس کند ( البته این علامت فقط در بعضی افراد مشاهده میشود )

/- دیدن چهره ی یکی از اعضای خانواده در یک لحظه هنگامی که آن شخص در خانه نیست . به طور مثال زنی در خانه تنهاست و شوهرش در شهر دیگری در ماموریت به سر میبرد و یک لحظه شوهرش را می بیند که از اتاقی به اتاق دیگر می رود و پس از آن تازه بخاطر می آورد که اصلا شوهرش در جای دیگری است .

/- ظاهر شدن کبودیهای شدید یا چنگ گرفتگی روی بدن بدون هیچ دلیلی . این علامت در صورتی یک نشانه از حضور موجودات غیر ارگانیک محسوب می شود که شخص کاملا سالم بوده و دچار هیچ بیماری نباشد

علایم فلج خواب:

1- ناتوانی در حرکت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت کردن (فرد از فرط ترس میخواهد فریاد بکشد و برای بیدار شدن تقلا میکند، اما گویی تلاش وی بی نتیجه است).

2- فلج تمام و یا بخشی از عضلات اسکلتی ی بدن.

3- احساس خفگی و نزدیک بودن زمان مرگ (گویی موجودی روی قفسه سینه ی شما قرار گرفته است).

4- وحشتزدگی و اضطراب.

5- توهمات خواب: به توهمات شنیداری، دیداری و لمسی رویا مانند اطلاق می شود. احساس حضور یک انسان دیگر در اتاق، احساس فشردگی در قفسه سینه، دیدن سایه افراد، دیدن منبع نورانی، شنیدن صدای افراد، شنیدن صدای قدمهایی که نزدیک میشوند، دیدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنیدن صدای بازو بسته


نظرات 1 + ارسال نظر
قاسمی سه‌شنبه 29 آذر 1401 ساعت 14:13 https://eghareh.blogsky.com/1401/08/25/post-839/t1

وای ریدیم از ترس دهنتون سرویس هی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد